هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

داستان کاپ کورن

سلام دختر نازنینم روز جمعه من و بابایی تصمیم گرفتیم که بریم توی جنگل های اطراف دور بزنیم تا هم خودمون تفریح کرده باشیم و هم شما یه کم روحیت عوض بشه و کمتر بهانه بگیری اما دخترم هنوز ١٠ دقیقه نشده شما خوابت برد و هیچی از اون همه زیبایی رو ندیدی و مامان کلی حرص خورد بعد ما با خودمون گفتیم حالا که شما خوابی بریم واز خودمون پذیرایی کنیم و کاپ کورن بخوریم البته نه اینکه ما بد جنس باشیم آخه سس و ادویش برای شما خوب نیست دختر نازم بابا کنار خیابون پارک کرده بود و تازه یه ظرف کاپ کورن برای من آورد و رفت که ظرف خودش رو بگیره که ناگهان من فقط صدای ترمز یک ماشین رو شنیدم و بعد ضربه محکم که از پشت به ماشین وارد شد   عزیزم د...
26 بهمن 1390

تولد ماه خونه

دختر نازنینم مامان دلش می خواد بهترین جشن دنیارو به مناسبت تولد تو بگیر اما ... من همه چیز رو برنامه ریزی کردم حتی مدل کیک و تزینات رو هم انتخاب کردم اما.... هزار روز دارم فکر میکنم که چه کار کنم که همه چیز عالی باشه ،همه خوشحال باشن، به همه خوش بگذره اما.... چی بگم تولد شما شانزده بهمن یعنی یک شنبه است اما  دایی احمد داره 18 بهمن میره سربازی بابا سعید می گه کار دارم مامان نرگس می خواد بره تهران خرید عمو جابر نمیتونه بیاد ورامین چون کار داره داداش داوود نمیتونه بیاد آمل چون بچه هاش میرن مدرسه تازه از همه بدتر هفته قبلش داریم میریم مسافرت و هفته بعدش هم دایی احمد نیست ...
26 بهمن 1390

پیشرفت

دخترم امید زندگی مامان من عاشق اون دندون هستم که تازه دیشب دراومد(بالا سمت راست) من دلم می خواد زمان تو اون لحضه که چند ثانیه به تنهایی می ایستی تا ابد بمونه مامانی قلبش تند تند می زنه وقتی میگی ‚ اد′ر(پدر)  آد′ر(مادر)  آنی(مامانی)  ننه(مامان) ای چی (این چیه)  ای گی(اینو به ده)  ت ت(تاتا)   ه′دید′(هدیه)    ا′لی(الو)  ب′(بله)  آلی(دالی)   ‚ ال(توپ،قل)     مامان عاشقته عزیزم اینم عکس شما زیر میز جایی که همیشه وقتی گم م...
26 بهمن 1390

زندگی به سبک هدیه

سلام ناز گلم دخترم الان یه مدت که شما تصمیم گرفتی به مامان کمک کنی که حوصله اش سر نره به همین خاطر تا جایی که می تونی تلاش می کنی و از هیچ کاری دریغ نمی کنی  مثلا وقتی کیف مامان رو می بینی که روی زمین این شکلیش می کنی یا وقتی لباس های نشسته یا شسته فرقی نمی کنه  توی سبد یا ماشین لباسشویی باشه شما این شکلیش می کنی   یا وقتی مامان داره کار می کنه فقط برای اینکه خسته نشه گریه می کنی تا بغلت کنم و بعد اینجوری بهم کمک میکنی   دستت درد نکنه مامانی من راضی به این همه زحمت نیستم به خدا عاشقتم بوسسسسسسسسسسسسس ...
26 بهمن 1390

شعر

دخترم این شعر رو توی وبلاگ متین کوچولو دیدم خیلی خوشم اومد از مامانش اجازه گرفتم که برات بنویسم پا به پای کودکی هایم بیا   کفشهایت را به پا کن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن   باز هم با خند هات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو  با کسی جز عشق همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر   عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی  با همان چادر نماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان   لحظه های ناب بی تکرارمان مادری از جنس باران داشتیم  در کنارش خواب آسان داشتیم یا پدر اسطوره دنیای ما   قهرمان باور زیبای ما قصه های هر شب مادر بزرگ&nb...
26 بهمن 1390

سفر

سلام عزیزم اولین سفر زندگیت به قشم بود جزیره ای زیبا و متفاوت که من و بابایی هم اولین بار بود به اونجا می رفتیم البته همراه مامان اکرم، مامان نرگس، مادر جون ربابه وبابا علی از ٧ بهمن تا ١٢ بهمن اینم گزارش تصویری ١- چمدان بستن هدیه خانم ٢- سالن انتظار راه آهن   ٣-در قطار (همراه بابا علی) ٤- بازدید از زیبایی های جزیره ...
26 بهمن 1390